درس 18 - توجه به نظافت و آراستگی

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: توجه به اهمیت نظافت و آراستگی به‌ویژه آراستگی مو

اهداف جزئی:

  • تشخیص تفاوت‌ها
  • درک واژگان جدید
  • بیان و خلق داستان
  • توجه و دقت به صداهای اول و آخر
  • شرکت در نمایش‌های خلاق
  • ساخت کاردستی
  • آشنایی باهم آغاز «ز»
  • تقویت هوش برون فردی یا اجتماعی (External / Social)
آغاز سخن بانام خدا و هم‌خوانی سوره توحید
عادت چله (زود خوابیدن)

در مورد فواید زود خوابیدن، گفت‌وگوی کوتاهی با نوآموزان داشته باشید: (1.افزایش تمرکز 2- افزایش انرژی 3- تقویت حافظه و مغز)

مرورها بر اساس منحنی فراموشی

به‌منظور مرور درس‌های گذشته پرسش‌های زیر را از نوآموزان بپرسید:

  • درس 15: یادتان هست چرا پرپری دندان‌هایش درد می‌کرد؟ برای مراقبت از دندان‌هایمان چه‌کاری باید انجام دهیم؟
  • درس 17: وسایل شخصی یعنی چه؟ چند مورد نام ببرید.

بقیه مرورها متناسب با قالب فعالیت در ادامه می‌آید.

فعالیت 1: کتاب کار

تصویر خوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به‌دقت به تصاویر کتاب توجه کنند، سپس تفاوت‌های دو تصویر را مشخص کنند. از آن‌ها بپرسید که به نظر شما این تصاویر چه داستانی را می‌خواهند بیان کنند؟

هم آغاز «ز»: با استفاده از مثال‌های متعدد، کودکان را با مفهوم هم آغاز «ز» آشنا کنید (مانند زبان، زنبور، زرد، زنگوله، زنبیل) از آن‌ها بخواهید نام چیزهایی که در تصویر با «ز» شروع می‌شوند را ببرند.

مرور اشکال هندسی (درس 17): ابتدا از کودکان بخواهید سه‌گوش، چهارگوش و گردی را در تصویر پیدا کنند و آن‌ها را رنگ بزنند.

مراقبت از گوش و حس شنوایی (مرور درس 9): از کودکان بخواهید با دقت در تصویر پایینی بگویند که پرپری دارد چه‌کار می‌کند؟ (در حال داد زدن در گوش ببعی است.) برای مراقبت از گوش‌هایمان باید چه‌کارهایی انجام دهیم؟

 

دست ورزی: از نوآموزان بخواهید تا خطوط خط چین بالای صفحه را از بالا به پایین رنگ کنند. همچنین توجه داشته باشید که جهت نوشتن از سمت راست به چپ است.

فعالیت 2: داستان ابر کثیف پشمالو

باد، آرام و بی‌صدا بین شاخه‌های خانه درختی می‌وزید و برگ‌های زیبا را تکان می‌داد. چیزی نگذشت که آسمان پر شد از ابرهای کوچولو و سفید زیبا. ناز پری و پرپری روی یکی از شاخه‌ها نشسته بودند و تماشا می‌کردند، نازپری با لبخند نگاهی به ابرهای پف‌کرده انداخت و به پرپری گفت: داداشی! ببین چه ابرهای قشنگی، این‌ها آمده‌اند تا با ما بازی کنند، بعد هم دوتایی پر کشیدند و رفتند بین ابرها، همین‌طور که می‎خندیدند و پرواز می‌کردند، ناگهان چشم پرپری به یک ابر عجیب افتاد و گفت: ناز پری آنجا را ببین، یک ابر پشمالوی کثیف اما این بار روی زمین و نه در آسمان، چگونه ممکن است؟ هردو ترسیده بودند، چون تا حالا ندیده بودند که ابرها به زمین بیایند، پایین رفتند تا از نزدیک او را ببینند که دیدند صدایی از ابر کوچولوی کثیف می‌آید: بع، بع، بع

تازه ناز پری و پرپری فهمیدند که او کیست؟ ببعی خودمان بود، دوست و همکلاسی مدرسه، ولی چرا دست‌هایش معلوم نیست و این‌قدر پف‌کرده است؟ درست‌شده بود مثل یک توپ پشمی که بع بع می‌کرد.

پرپری با تعجب به خواهرش گفت: نازپری، چرا ببعی این شکلی شده؟ خیلی وقت است که داخل جنگل نیستند، نگاه کن ببین گنجشک‌ها لابه‌لای پشم‌هایش لانه کرده‌اند، دوتا کبوتر کوچولو همین‌طور که داشتند با تعجب به ببعی نگاه می‌کردند، ناگهان ببعی گفت: بع بع، سلام بچه‌ها.

من آرایشگاه رفتن را دوست ندارم، فقط دوست دارم بازی کنم. پرپری گفت: حالا این گنجشک‌ها روی سرت چه‌کار می‌کنند؟ ببعی خنده‌ی بلندی کرد و گفت: این گنجشک‌ها فکر می‌کنند، اینجا لانه‌شان است برای همین روی سر من نشسته‌اند.

نازپری که خیلی تعجب کرده بود گفت: ببعی جان حالا کی می‌خواهی موهایت را کوتاه کنی؟ ببعی جواب داد: شاید امروز یا فردا، فعلاً که مشغول بازی کردن هستم. پرپری و نازپری بعد از کلی صحبت با ببعی او را راضی کردند تا به آرایشگاه برود.

باهم راه افتادند، به اولین آرایشگاه که رسیدند، آقای آرایشگر قبول نکرد، او میترسید ببعی یک حیوان ترسناک باشد و او را بخورد، ببعی رفت یک جای دیگر و این بار آرایشگر دوم قبول کرد ولی آن‌قدر موهای ببعی بلند و درهم بود که قیچی شکست. ببعی بیچاره دوباره به راه افتاد تا آرایشگاه جدیدی پیدا کند، اما نبود که نبود، مدام خودش را می‌خاراند و گریه می‌کرد تا اینکه بابای ببعی از راه رسید و گفت: چی شده پسرم؟ موهایت بازهم اذیتت می‌کند ببعی سرش رو تکانی داد و گفت بله.

ولی دوست‌های خوبم! ناگهان یک اتفاقی افتاد که بابا رو خیلی ناراحت کرد؛ همین‌که ببعی کوچولو سرش رو تکان داد هزارتا حشره مثل مگس و شپش از سرش ریخت به پایین.

باباببعی با ناراحتی گفت: پسرم، تو مریض شدی، موهایت از بس نامرتب و بلند بوده این‌طور شده است. من این بار خودم موهایت را کوتاه می‌کنم ولی قول بده زودبه‌زود به آرایشگاه بروی. ببعی با لبخند حرف بابا رو قبول کرد و بابا هم سر او را کچل کرد.

بعد از اتمام داستان با اشاره به کلام پیامبر مهربانی ها،  برای درک عمیق‌تر، سؤالاتی از داستان بپرسید:

پیامبر ما حضرت محمد (ص)، خیلی تمیز و مرتب بودند همیشه موهای خود را شانه می‌کردند و به همه سفارش کرده‌اند که هرکسی روی سرش مو دارد، باید آن‌ها را مرتب نگاه دارد[1].

چرا ببعی شبیه ابر پشمالو شده بود؟ چرا ببعی نمی‌خواست به آرایشگاه برود؟ ناز پری و پرپری چگونه ببعی را راضی کردند که به آرایشگاه برود. چه زمانی باید موهای خود را شانه کنیم؟ پیامبر (ص) در این مورد چه توصیه‌ای به ما کرده‌اند؟

[1] راوی میگوید: رسول خدا (ص) پیوسته موهایش را شانه می‌زد و آراسته می¬کرد. مکارم الاخلاق ص 34، مفاتیح الحیات ص 166

رسول خدا فرمود: هرکسی موی سر نگه می‌دارد، باید به‌خوبی با آن رفتار کند. مفاتیح الحیات ص 167، دعائم الاسلام ، ج 2، ص 158

رسول خدا فرمود: خدا دوست دارد که هرگاه بنده‌اش به دیدار دوستانش می‌رود خود را آماده و آراسته کند. وسائل الشیعه ج 5 ص 11، مفاتیح الحیات ص 166.

فعالیت 3: نمایش

کودکان را گروه‌بندی کنید و از ایشان بخواهید تا داستان بالا را به‌صورت نمایش اجرا کنند، اما این بار به‌جای ببعی یکی دیگر از شخصیت‌های داستان، توجهی به نظافت نداشته باشد. از آن‌ها بخواهید داستان را با خلاقیت خود تغییر دهند.

فعالیت 4: کاردستی

از کودکان بخواهید کاردستی یک آدم را درست کنند و با کاموا برای او موهای تمیز و شانه شده بگذارند.

پیشنهادات
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد، تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی، و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد، در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها، و شرایط سخت تایپ به پایان رسد و زمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی، و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.