درس 35 - قدرت «نه» گفتن

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با مهارت نه گفتن در برابر درخواست‌های غیرمنطقی

اهداف جزئی:

  • شرکت در بحث و گفتگوهای کلاسی
  • هماهنگی چشم و دست / تقویت عضلات دست
  • تصمیم‌گیری در انجام فعالیت‌های روزانه
  • افزایش اعتمادبه‌نفس
  • افزایش قدرت خلاقیت
آغاز سخن بانام خدا و هم‌خوانی سوره کوثر
عادت چله

در مورد جمله زیر با کودکان گفتگوی کوتاهی داشته باشید:

پیامبر مهربان ما گفتند: آنکه پدر و مادرش را خوشحال کند، خدا را خوشحال کرده و کسی که پدر و مادر خود را عصبانی کند، خدا را عصبانی کرده است.[1]

1- کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۰

 

مرورها بر اساس منحنی فراموشی

برای مرور درس‌های گذشته سؤالات ذیل را از نوآموزان بپرسید:

  • درس 26: چگونه باید احترام معلم خود را حفظ کنیم؟ در زمان حضور معلّم در کلاس، چه‌کارهایی را باید انجام دهیم و چه‌کارهایی را نباید انجام دهیم؟
  • درس 32: آیا شما تابه‌حال به فرد معلولی کمک کرده‌اید؟ چطور؟
  • درس 34: در خانه‌های آپارتمانی یا مکان‌های که از آسانسور نیاز به استفاده است، آیا با افراد غریبه در یک آسانسور سوار می‌شوید یا منتظر می‌شوید او برود و شما در مرحله‌ای دیگر سوار می‌شوید؟
فعالیت 1: کتاب کودک

تصویر خوانی و تفکر: از نوآموزان بخواهید به تصویر کتاب توجه کنند. از آنان بپرسید به نظر شما چه اتفاقی افتاده؟ فکر می‌کنید چرا پرپری دوتا شده است؟ کدام‌یک پرپری است و دیگری کیست؟

اجازه دهید در مورد تصویر و جزئیات آن در گروه‌های خود صحبت کنند و اتفاقات مربوط به تصویر را پیش‌بینی کنند. به‌منظور افزایش دقت شنیداری کودکان به آنان بگویید اگر می‌خواهید بدانید چه اتفاق جدیدی در جنگل دانابان افتاده است به‌دقت به داستان گوش دهید.

دست ورزی: از نوآموزان بخواهید تا خطوط خط‌چین بالای صفحه را با توجه به فلش‌ها، پررنگ کنند.

فعالیت 2: داستان «پاپری، داداش دوقلو»

ابتدا داستان را برای نوآموزان بخوانید سپس در پایان با سؤالاتی از متن داستان و بیان خلاصه داستان و نتیجه‌گیری از آنان بخواهید نظرات خود را در جمع بیان کنند.

در یک روز آفتابی و زیبا مامان‌کبوتر و باباکبوتر تصمیم گرفتند که به جنگل بروند و کلی سبزیجات و میوه‌جات برای خانه بیاورند. قبل از رفتن، مامان و بابا به پرپری و نازپری خیلی تأکید کردند که در را به روی غریبه‌ها، مخصوصاً گرگ بدجنس باز نکنند و از خانه خارج نشوند. کمی بعد از رفتن آن‌ها، در خانه به صدا درآمد. نازپری از پشت در جواب داد: چه کسی در می‌زند. صدای ببعی بود، ببعی گفت: منم در را باز کن. نازپری جواب داد: اگر راست می‌گویی دستت را از زیر در نشان بده.

ببعی خنده‌ای کرد و گفت: ای‌بابا حالا نمی‌خواهد ادای شنگول و منگول را در بیاوری. نازپری از پنجره نگاهی به بیرون کرد و وقتی دوستش ببعی را دید در را باز کرد.

ببعی خیلی تند گفت: بیایید باهم به جنگل برویم و شاتوت‌های خوشمزه بخوریم. نازپری خیلی محکم گفت: نه ما نمی‌توانیم. چون مامان و بابا در خانه نیستند و ما باید از جوجه‌ها مراقبت کنیم. ببعی رو به پرپری کرد و گفت حداقل تو بیا پرپری، شاتوت‌های آب‌دار و خوشمزه، نیایی از دست می‌دهی؟

پرپری هم می‌خواست باقدرت، مثل نازپری «نه» بگوید، اما در دلش گفت: ولی من نمی‌توانم به ببعی «نه» بگویم، او دوست من است. بالاخره ببعی، دست پرپری را گرفت و باهم راهی جنگل شدند.

پرپری و ببعی به جنگل رسیدند و مشغول خوردن شاتوت بودند که ببعی گفت: بیا باهم قایم‌موشک بازی کنیم. من چشم می‌گذارم تو پنهان شو. پرپری بازهم با خودش گفت: اینجا خیلی بزرگ است شاید گم شویم، ولی بازهم در مقابل اصرارهای ببعی نتوانست «نه» بگوید. پس چشم گذاشت و شروع به شمردن کرد. یک، دو، سه، چهار، پنج و…

ببعی من آمدم. پرپری شروع به گشتن کرد، ولی دوستش را پیدا نکرد. وقتی به اطرافش نگاه کرد دید که خیلی از مکان بازی دور شده است. بلند شروع به صدا کردن کرد اما هیچ صدایی نشنید. بله انگار پرپری در جنگل بزرگ شاتوت گم شده بود.

پرپری شروع به گریه کرد که ناگهان در همین موقع صدایی از پشت‌سرش آمد. وقتی برگشت چیز عجیبی دید.

بچه‌ها به نظر شما پرپری چه دید؟

(با پرسیدن این سؤال از بچه‌ها و نظرخواهی، باعث تقویت قدرت خیال‌پردازی و خلاقیت کودکان شوید و همچنین شوق گوش دادن ادامه داستان را در کودکان تقویت کنید.)

او یکی مثل خودش را دیده بود. اشکش را پاک کرد و گفت: تو… تو کی هستی؟ چقدر شبیه منی. او جواب داد: من بچه‌ی آقا گرگه هستم ولی نمی‌دانم چرا این‌قدر شبیه تو هستم. پرپری کمی فکر کرد و گفت: آهان مامان و بابا یک چیزهایی برایم تعریف کرده‌اند که من دو تا هستم، یعنی دوقلو هستم، داداشم وقتی خیلی کوچک بود، گم شد و دیگر پیدا نشد. اسم او پاپری بود.

همه می‌گفتند شاید گرگ بدجنس او را اسیر کرده یا اینکه خورده است، ولی مامان و بابا نتوانستند پیدایش کنند، آره تو حتماً داداش من هستی. آن‌ها همدیگر را بغل کردند.

هق‌وهق‌وهق، اشک‌واشک‌واشک.

پاپری گفت: داداش پرپری آقا گرگه خیلی از من کار می‌کشید، الآن هم مریض شده و من را مجبور کرده تا از جنگل برایش سبزی و میوه بیاورم تا بخورد و حالش خوب شود. الآن من دیر کرده‌ام حتماً به دنبال من می‌آید. پرپری گفت: من نقشه‌ای دارم ولی به همکاری تو هم نیاز دارم. ما باید گرگ بدجنس را به سمت رودخانه ببریم و ادامه نقشه‌اش را برایش تعریف کرد … .

در همان موقع گرگ از راه رسید و با عصبانیت به آن‌ها نزدیک شده و گفت: پس کجایی؟ چرا این‌قدر دیر کردی؟ وقتی چشمش به پرپری خورد، با لبخندی وحشتناک گفت: آخ جون. حالا تو را هم به اسیری می‌برم. پرپری خیلی تند پاسخ داد: نه صبر کن آقا گرگه. پاپری همه‌چیز را برای من توضیح داده. اینکه ت چقدر مهربان هستید.

گرگ بدجنس گلویش را صاف کرد و سری تکان داد، خوب ادامه بده.

پرپری گفت: راستی می‌دانستید شما خیلی زیبا هستید؟ تا حالا خودتان را دیده‌اید؟ گرگ مغرور گفت: نه ندیده‌ام. پاپری گفت: لطفاً همراه ما بیا تا داخل آب رودخانه خودت را ببینی. گرگ با آن‌ها همراه شد و وقتی به رودخانه رسید، سرش را نزدیک آب برد تا خودش را ببیند. پرپری و پاپری از فرصت استفاده کردند و از پشت، او را هل دادند و گرگ به داخل رودخانه پرت شد. پرپری و داداشش کلی خندیدند و خیلی سریع از آنجا دور شدند. در راه پاپری گفت: داداشی حالا که همدیگر را پیدا کرده‌ایم، بیا برویم به جنگل آلبالوهای وحشی. درست است که کمی خطرناک است، اما آلبالوهای خوشمزه‌ای دارد، کمی آلبالو بچینیم و با خود به خانه ببریم و امشب را جشن بگیریم. پرپری با خودش گفت: جنگل آلبالوهای وحشی؟ آیا به او «نه» بگویم، یا اینکه حرفش را قبول کنم…

از کودکان بخواهید که داستان را تکمیل کنند و از آن‌ها بپرسید که اگر جای پرپری بودید چه می‌گفتید؟

از کودکان بخواهید تا با یکدیگر و بلند بگویند: «نه» و چندین بار این واژه را تکرار کنند.

فعالیت 3: بحث و گفتگو

مربی محترم در مورد ارتباط با غریبه‌ها و چگونگی «نه گفتن» به خواسته‌های نامناسب دیگران با نوآموزان گفتگو کنید. بدین منظور می‌توانید از مثال‌های ذیل استفاده نمایید:

– اگر آقای غریبه‌ای به شما گفت که من دوست بابای شما هستم، یا خانم غریبه‌ای به شما گفت که من دوست مامان شما هستم، پیش من بیا تا شما را به مدرسه، خانه، پارک و… ببرم، به او چه می‌گویید؟ و چه‌کاری را انجام می‌دهید؟ چگونه به او نه می‌گویید و درخواست او را رد می‌کنید.

– اگر کسی می‌خواست شما را به‌زور ببوسد و شما او را نمی‌شناختید یا حس خوبی به آن فرد نداشتید، به او چه می‌گویید؟ و چه‌کاری را انجام می‌دهید؟

– اگر غریبه‌ای دست شما را به‌زور گرفت و می‌خواست شما را جایی ببرد، چه‌کار می‌کنید؟

– اگر غریبه‌ای خواست تا شما را به شهربازی ببرد یا برای شما خوراکی یا اسباب‌بازی بخرد یا یک‌چیز جالب را به شما نشان دهد، چه‌کار می‌کنید؟

فعالیت 4: نمایش

پس از انجام بحث و گفتگو و آشنایی نوآموزان با موضوع درس، فعالیت نمایش را به شرح ذیل با کودکان اجرا کنید:

از نوآموزان بپرسید چه درخواست‌هایی از طرف دیگران مناسب نیست و شما باید به آن اشخاص نه بگویید؟ چگونه به درخواستی که درست نیست و از پدر و مادر خود در آن مورد اجازه ندارید، پاسخ نه می‌گویید؟ آن موقعیت‌ها را نمایش دهید.

بهتر است ابتدا نوآموزان در گروه‌های خود نمایش را انجام دهند. سپس در صورت امکان، بچه‌ها به‌صورت دایره‌وار دور کلاس یا نمازخانه بنشینند؛ به شکلی که همه برای اجرای نمایش و مشاهده آن، موقعیت خوبی داشته باشند و دوبه‌دو یک موقعیت (یک درخواست و جواب آن) را اجرا کنند.

پیشنهادات
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد، تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی، و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد، در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها، و شرایط سخت تایپ به پایان رسد و زمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی، و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.