درس 33 - ورزش‌های محلی و باستانی

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با ورزش‌های محلی و باستانی

هدف جزئی:

  • شرکت در بحث و گفتگوهای کلاسی
  • پیگیری پاسخ‌ها و طرح سؤالات دیگر
  • گسترش گنجینه واژگان
  • توجه و دقت به صدای آخر کلمات (صدای خ)
  • تصمیم‌گیری در انجام کارهای روزانه
  • توسعه توانایی‌های جسمی حرکتی و هماهنگی بین حرکات و اندام‌ها
  • پرورش هوش جنبشی – حرکتی (Kinetic/ Motion)
  • بالا بردن روحیه‌ی همکاری
  • هماهنگی چشم و دست
عادت چله

مربی گرامی! ساعت خواب نوآموزان را از آنان بپرسید و در مورد این جمله، گفت‌وگوی کوتاهی با نوآموزان داشته باشید: «اگر شب‌ها زود بخوابید روزها در کلاس، خیلی بهتر درس‌ها را یاد می‌گیرید.»

مرورها بر اساس منحنی فراموشی

  • درس 24: به چه غذایی، غذای سالم می‌گوییم؟ چند مورد نام ببرید/
  • درس 30: پیامبر مهربان ما، به چه ورزش‌هایی توصیه کرده‌اند؟
  • درس 3 2: اگر بخواهید تفریح کنید، چه‌کار می‌کنید؟ نام چند تفریح سالم را ببرید.
فعالیت 1: کتاب کودک

آشنایی با هم‌پایان «خ»: توجه کودکان را به تصاویر پایین کتاب جلب نمایید از آنان بخواهید نام هر یک را بگویند و باهم چند بار تکرار نمایید سپس از آنان بپرسید، آخرین صدایی که شنیدید چه صدایی بود؟ سپس هر تصویر را به سایه خودش وصل کنند.

دست ورزی: از نوآموزان بخواهید تا خطوط خط‌چین بالای صفحه را با توجه به فلش‌ها، پررنگ کنند. همچنین توجه داشته باشید که جهت کلی نوشتن از سمت راست به چپ باشد.

فعالیت 2: بحث و گفتگو

از کودکان بخواهید به‌دقت به تصویر کتاب نگاه کنند و در مورد آن توضیح دهند. از آن‌ها بپرسید به نظر شما اینجا کجاست؟ پرپری در حال چه‌کاری است؟ نام وسیله‌های زورخانه را می‌دانید.

(عک این وسیله را به آنها نشان دهید و نام آنها را برایشان بگویید.)

آن آقایی که بالا نشسته کیست؟ (مرشد) چه‌کار می‌کند؟ آیا کسی از شما تابه‌حال به زورخانه رفته است؟

فعالیت 3: داستان «میل و میلو»

«به نام خدا جون مهربان»

خورشید گرم پرنور و مهربان، به جنگل دانابان می‌تابید. وسط زمین چمن، توپ قرمز از این‌طرف به آن‌طرف شوت می‌شد که پرپری از راه رسید. بچه‌ها همین‌که او را دیدند همه ایستادند و بازی نکردند، پشمک کوچولو با صدای بلند فریاد زد: پرپری، همان‌جا بمان، تو فقط می‌توانی بازی را نگاه کنی.

پیشو توپ را از زمین برداشت و به پرپری گفت: پشمک راست می‌گوید، تو حق بازی نداری، این‌قدر ضعیف و تنبلی که نمی‌توانی حتی یک شوت درست‌وحسابی بزنی، بازی ما را هم خراب می‌کنی.

پرپری باغم و غصه‌های توی دلش و اشک ‌بارانی چشمش پر زد و رفت روی بلندترین درخت کاج جنگل، تک‌وتنها نشست و با خودش گفت: خدایا من فوتبال دوست دارم، می‌خواهم زرنگ‌ترین دانش‌آموز کلاس هم باشم، ولی هیچ‌کدام نشدم، آخر چرااا؟

همین موقع بود که ناگهان صدایی از شاخه پایینی به گوش رسید، ناز پری بود که آنجا نشسته بود. او پر زد و با لبخند کنار برادرش نشست. گفت: پرپری جان ناراحت نباش، ورزش، ورزش تو را قوی می‌کند. قوی که بشوی، هم خوب فوتبال بازی می‌کنی و هم خوب درس یاد می‌گیری، من هرروز با پوپی، دونفری می‌رویم بال می‌زنیم، کلی پرواز می‌کنیم تا بال‌های قوی داشته باشیم.

پرپری حرف خواهرش را قبول نکرد، او می‌خواست با تنبلی همیشه و همه‌جا برنده باشد که ناگهان صدای گریه‌ای از روی زمین، پای درخت کاج به گوش هردو رسید زود پرواز کردند و روی زمین نشستند، صدا از یک چوب تپل دسته‌دار بود. قیافه عجیب و بامزه‌ای داشت ولی مدام گریه می‌کرد. نازپری از او پرسید: چی شده کوچولو؟ گم شدی؟ چرا گریه می‌کنی؟ اسمت چیست؟

چوب تپلو اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: من گم شدم، اسم من میل است، دوستم میلو را گم کردم، او هم درست شبیه من بود. می‌خواستیم به زورخانه جنگل برویم که هم دیگر را گم کردیم. خواهش می‌کنم کمک کنید پیدایش کنم.

ناز پری گفت: حتماً، نگران نباش. من و برادرم تمام جنگل دانابان را خوبِ خوب بلد هستیم، کمک می‌کنیم، دوستت را پیدا کنی.

نازپری و پرپری روی هوا، پرواز می‌کردند و میل کوچولو هم روی زمین دنبال دوستش می گشت. گشتند و گشتند تا اینکه ناگهان پرپری گفت: آنجا، دیدمش کنار دریاچه، نشسته و گریه می‌کند.

هر سه زود رفتند به‌طرف دریاچه. میل کوچولوها همدیگر را بغل کردند و با خوشحالی بالا و پایین می‌پریدند، بعد از کلی شادی و خنده، نازپری به میل کوچولو گفت: خب کوچولو، خدا رو شکر دوستت را پیدا کردی، ولی نگفتی تو کی هستی؟ زورخانه کجاست؟ اصلاً چرا شما دوتا این‌قدر شبیه هم هستید؟ چه‌کار می‌کنید؟

میل‌های کوچولو به هم نگاهی کردند و خندیدند. بعد میلو گفت: نازپری جان، زورخانه جایی است که داخل آن قدیمی‌ترین ورزش ایران، یعنی ورزش باستانی انجام می‌شود، ما دوتا از وسایل ورزشی زورخانه هستیم. ورزشکارهای باستانی، ما دوتا را در دست می‌گیرند و بالا و پایین می‌برند تا دست‌ها و بازوهایشان قوی و پرزور شود، نازپری تا این را شنید با خوشحالی گفت: چه خوب، پس می‌توانید به برادر من کمک کنید تا کبوتر قوی و پرزوری بشود!

میل‌ها نگاهی به پرپری انداختند و گفتند: بله حتماً؛ به شرطی که پرپری دوتا دیگر از وسایل ورزش باستانی را اسم ببرد.

خب بچه‌ها شما می‌توانید به پرپری کمک کنید تا دوتا وسیله ورزشی که توی زورخانه هست را نام ببرد؟ بعد هم به تصویر بالا نگاه کنید و بگویید آخر قصه چه می‌شود؟

فعالیت 4: بازی وسطی

بازی وسطی از بازی‌های قدیمی ایرانیان است. در این بازی بچه­ها به 2 گروه تقسیم می­شوند. یک گروه در دو طرف زمین می­ایستند و بچه­های گروه دیگر همگی در وسط زمین می­ایستند. بچه­های گروه کناری باید توپ را به بچه­های وسط بزنند تا آن‌ها از زمین بیرون بروند. اگر در حین بازی بچه­های وسطی توپ را در هوا بگیرند و به آن‌ها برخورد نکند می­توانند یکی از یاران خود را که سوخته بود به زمین بیاورد. بازی تا آنجا ادامه دارد که بچه­های وسط همه بیرون بروند. بعد جای گروه­ها عوض می­شود.

ز مهم‌ترین اهداف این بازی می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: بالا بردن روحیه‌ی همکاری، شادابی و نشاط، هماهنگی چشم و دست

پیشنهادات
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد، تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی، و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد، در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها، و شرایط سخت تایپ به پایان رسد و زمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی، و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.